مریم دختری شاد و سرزنده اهل پاکستان است او آرزوهای زیادی در سر دارد .خاله اش او را برای پسر خود خواستگاری کرده اما در همین زمان عمه ی مریم که زنی ثروتمند است برای خواستگاری از مریم عازم پاکستان می شود.
مریم پس از ازدواج به مالزی می رود. او که طبق گفته های پدر تصور میکرد وارد خانه ای مجلل می شود؛ پا به خانه ای معمولی می گذارد. با این حال به زندگی لبخند می زند اما احمد اشتیاقی به او نشان نمی دهد.
احمد برای شروع کاری تمام پولی که از پدر مریم قرض گرفته اند را به یکی از دوستانش می سپرد ولی چندروز بعد وقتی به محل کارش می رود متوجه می شود که دوستش سر او کلاه گذاشته است.
وقتی مرد طلبکاری احمد را تهدید می کند ، مریم به آن مرد قول می دهد که تا فردا تمام پول او را جور می کند .
اما متوجه حقیقت تلخ دیگری می شود .
احمد مریم را وادار به کار در خارج از خانه میکند.